قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
مقدمه 9
تاريخ نگارستان ( فارسى )
[ مقدمه 4 ] ( لغات مغولى تاريخ نگارستان ) 4 - چون در تاريخ نگارستان كلماتى از لغات مغولى كه در آن روزگار به كار ميرفته موجود است ناگزير بشرح آنها مىپردازم : مغولان زبان و خط ايغورى را كه از سكان مردم شرقى تركستان و خط مذكور را از اصل خط آرامى و پهلوى بيرون آمده بود و از زبر به زير و گاهى از راست به چپ نوشته مىشده است بدستور چنگيز خان آموخته بودند اغروق : بنه و بنه پا در ايام جنك . آقا : پسران بزرك پادشاه زيرا در زبان مغولى پادشاه راخان يا قاآن مىگفتهاند و ملكه را خانم و پسران خان يا برادران او را آقا و آقازادگان يا برادرزادگان را اينى مىناميدهاند . آلتون : دژ آل تمغا : تمغاى سرخ . رك : تمغا . ارتاق : تاجر و ارتاقى يعنى تجارت ، تجارى كه زرازخان گيرند و براى او از كشورهاى دور خواسته آرند . اردو : لشكر و محل اقامت لشكر و در اواخر پايتخت را نيز اردو مىگفتهاند . اروغ : خانواده ، دودمان . يا مردمى كه از اصلى و نسبى باشند و بقبيلهاى منتهى شوند الوس : بر وزن خروس ، قبيله و تيرههاى قبيله آلوك : پروانه و پيام . اولاغ ، الاغ . الاق : پيكى كه مأمور دولت از رعيت به پيكار گيرد و برنشيند . ايراخته : ظاهرا دوست و يارى كننده است . ايقاق : سخنچين و نمام و ايقاقى نمامى . ايغاغ ، بغين نيز ديده شده است ايل : رعيت و فرمانبردار ، ايلخان : پادشاه و بزرك مستعمرات ايلچى : پيك ، سفير ايناق : خواص و بستگان ، اينى : بفتح اول پسرپسر خان يا برادرزادگان خان . باشقاق : شحنه و مأمور مخصوص و باشقاقى بمعنى نگاهدارى آمده است . بالش : كيسه و بدرهء زر يا سيم پايزه : لوحى از چوب يا فلز زر و سيم كه روى آن نقش خاصى مانند سرشير و جز آن بوده است و برسم افتخار به كسى داده مىشده است و از همه پايزهها پايزهء سرشير سنگينتر بوده و تقريبا حكم مدال امروز را داشته . بغناغ : بر وزن چخماق ، گلوبندى بوده مخصوص مغولان ترغو : بفتح اول و سكون دوم : نزل و پيشكش . تغار : بفتح اول علوفه و خواربار . تكشميشى : بفتح اول كرنش و تعظيم و سرفرود . تمغا : بفتح اول مهرى بوده گرد كه گاهى با آب زر مىزدهاند و نام آن اولتون تمغا بوده و گاهى با رنك سرخ و آن آل تمغاست و در حكم تمبر امروز بوده است . تنگسوق و تنسوق : بفتح اول راه آورد و هديه و پيشكش . تومان ؛ ده هزار